احمد بن حسين بن على كاتب

128

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

شيخ تاشى خاتون با سيّد يكى است و عشق او دارد و در كمين كردند . امير على غياث و تاشى خاتون در يك مجلس بنشستند . امير شيخ را خبر كردند و امير شيخ روى بدان خانه نهاد . ايشان خبردار شدند . راه گريز نبود و موسم گل بود ، و گل بسيار در آن خانه ريخته بود . « 1 » سيد در ميان گل پنهان شد . امير شيخ درآمد و سيد را نديد . دريافت كه در زير گل است . امير شيخ فرمود كه جاى تو در زير گل بهتر است كه در زير گل ! و او را شمشير آجين كرد . / 141 / و بعد از شهادت او را به مدرسهء خودش به يزد نقل كردند و در گنبد مدفن دفن كردند ، و قتل او در سال ست و اربعين و سبعمائه بود . و اين مدرسه بر شفير آب تفت نهاده ، و دايمى آب در خلف آن جارى است ، و با رودخانه پيوسته است . ذكر مدرسهء عبد القادريه به ظاهر شهر است در محله‌اى نيكو واقع ، ميان شهر و صحرا و بازارخانهء معمور ، و اين مدرسه صفه‌هاى عالى دارد و دو طبقه است ، و در خلف صفه گنبدخانهء رفيع دارد ، و مدفن بانى و اقرباى او در آن موضع است ، و سورهء « انا فتحنا » به كاشى تراشيده بر درگاه نصب كرده‌اند ، و القاب بانى و [ 166 ] تاريخ ساز داده ، و جفتى در عالى بر در مدرسه قايم گردانيده ، و در ميان مدرسه پايابى عالى و نهر آب جديده در وى جارى است . و بانى مدرسه خواجه عبد القادر بن خواجه كمال الدين محمّد بن سديد اشكذرى بوده . و در زمان سلطان ابو سعيد در علم محاسبه مثل خواجه عبد القادر نبوده . او را به جهت حساب ممالك و مفردهء خواجه عليشاه جيلانى به تبريز طلبيد و حساب تمام ممالك بنوشت ، و آنچه خواجه عليشاه به وى تقبّل نموده بود وصول نيافت . ميان ايشان نزاع واقع شد . خواجه عبد القادر پيش سلطان زانو زد كه خواجه عليشاه صد تومان از خزانهء عامره تصرّف نموده . سلطان فرمود كه عبد القادر حساب او بكند . و از فرزندان خواجه رشيد يكى در روم بود . او نيز با خواجه عليشاه بد بود و به قصد او مىآمد . همان شب خواجه عليشاه از وهم زهر خورد و هلاك شد .

--> ( 1 ) . ف : بودند .